تبليغاتX
نوای دل - لیلی: بهانه ای برای گفتن.

نوای دل
اینکه شبیه او به عالم نمی شود × نامش دل منست که آدم نمی شود


نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 13:46 روز جمعه ششم دی 1387

بیا نیشتر بزن لیلی

بیا تو رگ رگم را پاره کُن، نیشتر بزن، لیلی!

دلت گر یخ نَشُد: از سر بزن، بیشتر بزن، لیلی!

دگر این نعش سرگردان شده بار ِ سر ِ دوشم

شَقش کُن، بند - بندش کُن، بزن! خنجر بزن، لیلی!

تمام لحظه های هستی ام مرگ است و جان کندن

تمامش کُن! به قتلم آستین را بَر بزن، لیلی!

جهادی شو، گمانم کُن چو شهر کابل و آنگاه:

به موشک شرق و غرب و سینه ی « قنبر » بزن، لیلی!

« حلالم » کُن، برقصانم ز بعد ِ سر جدا کردن

به روغن داغ گردانم، به رگ: اخگر بزن، لیلی!

نپُرس از « قاف » و « کاف » من، چه فرقی می کند ظالم!

چَکُش بردار با میخ و به پا و سر بزن، لیلی!

برای طرح مرگ من به دنبال چه الهامی!؟

سری تا گندهارا و گهی لوگر بزن، لیلی!

سرم را که به پایت سالها سائیده می رفتم

به سبک و شیوه ی نابِ « مُلا عمر » بزن، لیلی!

بپوشانم تو « دست دوزیِ » دست دشمن ما را

کلید انفجارم را، الله اکبر! بزن، لیلی !

نمُردم، در کنار جاده یا جایی که می خواهی

ببندم، رو به خاکم کن... و بعدن سر بزن، لیلی!

سلیمان دیدار شفیعی

۲۵/۱۲/۲۰۰۸

5 جدی 1387

۱- « بعدن » = بعدأ