دوستی از اینکه سری به اینجا نمی زنم و چیزی نمی نویسم ، نالید . مگر می شود چیز ِ قابل خواندن نوشت !؟
شب هنگام وقتی خسته از سر ِ کار و درس بر میگردی دیگر از الهاماتی که از سر زمین رویا هایت پیامبری کند خبری نیست تا بر حریر ناز و مقدسش نشسته چیزی بیافرینی ، بلکه کابوس های ، خلوتت را دق الباب می کنند که هنگام عبور از « ترافیک اجساد ِ » بی دست و پا و غیر قابل تشخیص ، در ذهنت جا گرفته اند .
مرا لرزیده باور !
مرا لرزیده باور
کدامین را گزینم !؟
یکی از دو مرا دیوانه کرده
و یا هر دو به جز دیوانه گی نیست !؟
« خدای من بزرگ است »
صدای از دل ِ محراب شهرم
که ابلیسی به تعبیرش نشسته !؟
و « الله اکبری » که در خیابان
مسیر ِ تشنه ی دریای خونست !؟
کدامین را گزینم !؟
یکی از دو مرا دیوانه کرده
و یا هر دو خدای بنده گی نیست !؟
مرا لرزیده باور !
س.د. ش
کابل، افغانستان
۱۳۸۷/۴/۲۱ - ۱۱/۰۷/۰۸
مادر !
به دامن خون معنای تو جاریست
« شمالت » کافر و دینش فراریست
به « شرق » و « مغربت » آدم ندیدم
« مسلمان ِ جنوبت » انتحاریست
به مفسد اداره
نه بد باشد ، نه دستی در گلو است
بخور ! « وندت » همین و رو به رو است
حلال ِ تو بوَد چون شیر ِ مادر
رئیس دولت ات اینجا کدو است
« ؤند » : پدیده ی مقدس ( ! ) دهه ی هفتاد که قبلأ به نام های گوناگون « مال ِ دشمن ، حلال ِ حق ، حق ِ حلال و گاهی هم غنیمت » در فرهنگ جنگ سالاری و پاتک سالاری ما به کار رفته است .


