تبليغاتX
نوای دل

نوای دل
اینکه شبیه او به عالم نمی شود × نامش دل منست که آدم نمی شود


نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 15:24 روز شنبه بیست و سوم آبان 1388



می‏گویند: شرین‏ترین و پُرخاطره‏ترین مرحله‏ی زنده‏گی انسان، دوران نامزدی او‏ست.

رفتم تا این مرحله را به تجربه بنشینم.

بعد از چند سال عاشقی، دلهره، اضطراب، حسادت‏ها، بی‏قراری و بی‏خوابی، سر انجام دیروز، تمام هست و بودم را به حلقه‏ای بستم که اکنون درخشش‏اش: زیباترین لحظه‏ها را در زنده‏گی‏ام رقم می‏زند. عشق: دام ملکوتی است. اقلن (اقلاً) یک بار هم که شده، خود را در این دام بیاندازید و ببندید.

ممنون از تمام دوستانی که حضور یافتند و ممنون از یاران و عاشقانی که حضور نداشتند، اما در آنجا، نفس کشیدند و این محفل را به پُرخاطره‏ترین روز در زنده‏گی‏ام مبدل ساختند.    

این هم تحایفی از بزرگمردانی که عشق و زنده‏گی را برایم آموختند و این رویداد بزرگ زنده‏گی‏ام را را با اینکه حضور نداشتند، رنگین و به قول فرهاد دریا (عشقی) ساختند:


    

   بارق شفیعی

  هانور، جرمنی

 

زان پیش کاید از پس مُرداد مهرگان

بر شاخه‏ی بُلند یکی گُلبن جوان

گل غنچه‏های تازه‏ی اُمید سر کشید،

                                    هرگز گزندِ بادِ مخالف بر آن مباد!...

هر برگ‏اش آیتی‏ست،

آیت: عنایتی

کز لطف روزگار باشد روایتی،

                                    وز هستیِ پُر از شرف و عشق و افتخار!

یا رب همیشه باد شگوفان و بر مراد

«دیدار» با «بهشته» چنان غنچه‏های شاد! 

 

بارق شفیعی

اکتوبر 2009

هانور جرمنی




نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 9:30 روز چهارشنبه ششم آبان 1388

 

برای کابل می تپم. از آن دور نشوید. ظالم خیلی درد می دهد


مسافر گشته ام، نزدم دلم نیست

همه حور و پری اما گلم نیست

خدایا! قصر و قیصار و جهانت

به خوبی گرد شهر کابلم نیست


س.د.شفیعی

۲۸ اکتوبر. سیم ریپ کمبودیا