بیا نیشتر بزن لیلی
بیا تو رگ رگم را پاره کُن، نیشتر بزن، لیلی!
دلت گر یخ نَشُد: از سر بزن، بیشتر بزن، لیلی!
دگر این نعش سرگردان شده بار ِ سر ِ دوشم
شَقش کُن، بند - بندش کُن، بزن! خنجر بزن، لیلی!
تمام لحظه های هستی ام مرگ است و جان کندن
تمامش کُن! به قتلم آستین را بَر بزن، لیلی!
جهادی شو، گمانم کُن چو شهر کابل و آنگاه:
به موشک شرق و غرب و سینه ی « قنبر » بزن، لیلی!
« حلالم » کُن، برقصانم ز بعد ِ سر جدا کردن
به روغن داغ گردانم، به رگ: اخگر بزن، لیلی!
نپُرس از « قاف » و « کاف » من، چه فرقی می کند ظالم!
چَکُش بردار با میخ و به پا و سر بزن، لیلی!
برای طرح مرگ من به دنبال چه الهامی!؟
سری تا گندهارا و گهی لوگر بزن، لیلی!
سرم را که به پایت سالها سائیده می رفتم
به سبک و شیوه ی نابِ « مُلا عمر » بزن، لیلی!
بپوشانم تو « دست دوزیِ » دست دشمن ما را
کلید انفجارم را، الله اکبر! بزن، لیلی !
نمُردم، در کنار جاده یا جایی که می خواهی
ببندم، رو به خاکم کن... و بعدن سر بزن، لیلی!
سلیمان دیدار شفیعی
۲۵/۱۲/۲۰۰۸
5 جدی 1387
۱- « بعدن » = بعدأ
کجاست؟
نمادِ تازه ای از کوه ی قاف است
به هر غارش دد و دیوان گزاف است
کمی نَقلَت دهم تا ساده گردد
وکیل پارلمانش هم «سیاف» است.
***
کیم من؟
غرورم، غیرتم، اینم و آنم
عمل دارم، ندارم؛ لیک دانم:
به وقت گفتنِ نام و تبارم
دو لیتر آبِ تُف را می پرانم
***
ذلیل ما جلیل و هم کفیل است
چنین رسمی به خاکِ سرسبیل است
شُده قانون ما «افشار کابل»
«مُلای راکتی» حالا وکیل است
***
الهی عاقبت نفرین گردی
تو هم روزی چنین توهین گردی
چو روی «بوش» در پُشت تربیون
به کفش و چپلقم آذین گردی "۱"
***
فغان و ناله و اُف می کنم من
به قوغ نفرتم پُف می کنم من
جنایتکار! در بیت و دوبیتی:
به روی صورت ات تُف می کنم من.
۱- چپلق یا چپلک = دم پایی


