این « لامذب » را « لا مذهب » تصور کنید، اما « لا مذب » بخوانید !
« لا مذب »
به تاراج دو چشمت داده ام من دین و ایمانم
جسارت های وحشی را که بینم سخت حیرانم
سپاه و لشکر حُسنت به عزم و غارتی در دل :
ستون و سقف برهم زد ، دلیلش را نمیدانم
چه کردی « لامذب » دُختر ، به آئین کی ها کردی !؟
که لرزیده ، فرو افتاده یکدم پنج ارکانم
نه از دیر و کنشت و مسجد و محراب می گردم
نه دیگر کافرم ، نی هم خدا را خوب میدانم
وگر گبر و یهود و کافرم ، هر چی که میخواهی !
به محراب هر آئینی که داری سجده میمانم
***
بیا « چنگیز » ویران کن بمان تاریخ و تکرارم
که « بلخ » ِ بعد تو دیگر نخواند خط قرآنم
سلیمان دیدار شفیعی
۱۲ حمل ۱۳۸۷
۲۰۰۸ / ۳ / ۳۱
یک توضیح مختصر :
قبل از اینکه کافرم بخوانید، تا عمق معنا ها بروید، نه واژه ها.
ممکن است یک بیت و حتی یک هجا برائتی باشد برای این « سر کشی » ام ؛ در غیر آن چشم ملا های بدبین کور و گوش شان کر باد.
دوستان !
استاد بزرگوار، شاعر فرهیخته « جهانمهر هروی » وقت گرانبهای شانرا وقف نوشتن پاسخ به این « لا مذب » من نموده اند که ذیلأ میگذارم تا بخوانید و از بحر کلام و معانی گُهر بار او استفاده ببرید :
برای سلیمان دیدار شفیعی که گفته :
چه کردی « لامذب » دختر، به آئین کی ها کردی
که لرزیده ، فرو افتاده یکدم پنج ارکانم
مسلمانم
دل و ایمان اگر دادم مخوان کافر ، مسلمانم
تویی مجرم که افروزی هزاران شُعله بر جانم
به سختی سنگ اگر باشم ، مرا چون موم میسازی
به هر شکلی که مقبول تو است ، ای یار آسانم
مرا رکنی برای زنده گانی غیر الفت نیست
شکوه لحظه های وصل آمیزد ، به ایمانم
نیا « چنگیز » آبادی ندارم ، خوب میدانی !
ببین صحرا نشینی بی مروت کرده ویرانم
نمیدانی تو رسم پاکبازی های عیاران
هر آنکس دل به ما سوزد غلام درگه ی آنم
***
چه کس تورات میخواند ، چه کس انجیل میداند ؟
خطا کاری عزیز من قسم گویم به قرآنم
« جهانمهر هروی »
« مادرم »
مادرم کتاب ضخیم تاریخیست
با فصلهای سرخ
که برادرم « قابیل »
قصه ی تکرار « هابیل » را
بر برگهای « اقلیمایی » اش
برای فرزندِ فرزندم نگاشته.
س.د. شفیعی
زمستان ۱۳۸۶


