تا ختم امتحانات دانشگاه، این شهکار را بخوانید و به دکلمه آن به صدای من گوش بدهید.
من زود بر میگردم. منتظر تازه ها باشید
شعر انتخابی از مجموعهء « ستاک »: نخستین مجموعهء مدرن شعر نو دری در افغانستان « ۱۳۴۲ »
شاعر: محمد حسن بارق شفیعی
برای شنیدن این شعر به صدای من، به روی عنوان شعر کلک کنید
« برنده جایزۀ ادبی رحمان بابا »
ای ناله!
سالهاست که بیرون جهی ز دل،
هنگامه ساز و گرم
پر سوز و آ تشین.
شبها به گاه تیره گی مرگبار غم -
از گیر و دار دهر،
وز دست رنجها،
در پیچ و تاب موج سبکسیر آه من،
زی آسمان به سوز تمنا شدی بلند.
پُر درد و شعله خیز،
تند و شرر فزای.
لیکن... نسوخت پردۀ پندار گرمی ات
برقی نزد شراره ات اندر نگاۀ من...
نی سوختی سپهر
نی کاخ قدرتش
نی رخنه کرده ای به دل پاسبان او
تا چند و تا کجا ؟
در بند آن و این:
محبوس وهم و ترس
گرفتار مهر و کین ؟
ای ناله!...
یا خموش و یا آسمان بسوز !!...
تا باز گردد آ نسوی این پرده راه من.
در آ ن بلند جای:
از قد سیان عرش...
وز محرمان بزم حقیقت کنم سوال:
کای آ نکه رسته اید ز غوغای مهر و کین !
آنجا چرا چنان ؟
اینجا چرا چنین ؟
بارق شفیعی
کابل
۱۳۳۸/۲/۴
امروز صبح وقتی خورشید تازه داشت طلوع می کرد؛ چند زنده گی غروب کرد و ...
هیاهوی شرق
وقتیکه خورشید
از کرانهء مشرقی دامن مادرم
سر بلند می کند:
غروب یک انتحار را
مژده می دهد
و سکوت یک انفجار را
که در هیاهوی نفرین شده ئی شرق
تقدس ایمان را
با قرانی در بغل
و با حیله و دغل
به یغما گرفته است.
س.د. شفیعی
خزان ۱۳۸۶
از استاد بزرگوار و شاعر توانای کشورم محترم ظریفی در پاسخ به ( هیاهوی شرق ) :
اینجا سرودت
دامن پُر خون آسمان را
در غروب خورشید خاطرم
به ماتم نشسته است.
میدانی چه !؟
سیلاب حوادث را
نا امیدانه
سر بر زانوی غم دیدم
کسی هرگز ندیده است
بالا شدن سیلاب را در کوه
قلل شامخ پامیر
در قلب آسیا
سیلاب را در خود می بلعد
ویرانه ام را
خاکستری، نیست
با آنکه سوخته است
و
خانه ام را ماتمی
زیرا
من
متولد مرگم.
حضرت ظریفی
تامپره فنلاند
صبح پنجشنبه ۶/۱۲/۲۰۰۷
مژده ای برای فرهیختگان ادب و قلم و فرهنگ دوستانی که بدور از وطن به سر می برند !
در سلسلۀ فعالیت های ادبی و فرهنگی و معرفی آثار و کتب در رابطه به ادبیات و شعر و به منظور در دسترس قرار دادن آنها به علاقمندان؛ « ژکفر حسینی »: شاعر فرهیخته و مسوؤل نشرات انجمن قلم افغانستان، « سلیمان دیدار شفیعی »: عضو انجمن قلم افغانستان و گرداننده این وبلاگ و دانشمند بزرگوار محترم « قامت عطازی »: فرهنگی رسالتمند و گرداننده سایت وزین « روزنه » بر آن اند تا بخش ویژه و اختصاصی را برای نشرات انجمن قلم افغانستان با حمایت و همکاری « روزنه » و گرداننده آن به روی صفحات آن بگشایند.
این بخش نمایندۀ خاص از انجمن قلم افغانستان در سایت « روزنه » خواهد بود که در آن تمامی کتابها و مجموعه های شعری که از ادرس انجمن قلم به چاپ رسیده و یا می رسند؛ بصورت الکترونیکی به نشر خواهد رسید.
افغانهای که در خارج از افغانستان به سر می برند و یا به نحوی دسترسی به آثار و کتابهای چاپی انجمن قلم افغانستان ندارند، بعد از این در هر گوشه ای از جهان که هستند، به راحتی می توانند آثار یاد شده را به گونه ای الکترونیکی و (PDF) بروی صفحۀ مانیتور های منزل شان بیابند.
این بخش در آیندۀ نزدیک فعال می گردد؛ پس منتظر باشید که این آثار گرانبها به زودی به زیر انگشت تان خواهد بود و با یک کلیک در دسترس تان قرار خواهد گرفت.
به قدر ِ یک غزل
غزل را از ازل من دوست دارم
خودت را چون غزل من دوست دارم
خودت را، خو بد ِ رزمنده با عشق !
به جنگ و در جدل من دوست دارم
اگر زهرم دهد هر دم زبانت
لبانت را، عسل ! من دوست دارم
به چشمان قشنگت، باورم کن !
که بی مکر و دغل من دوست دارم
نمی گویم ترا چون کودکی هام
به قدر ِ یک بغل من دوست دارم
نمی گویم ترا مثل ِ جوانی
که بعد صد اجل من دوست دارم
ترا، ای بوی عطر زنده گانی !
به قدر یک غزل من دوست دارم
غزل در خلوتش رقصید، شاعر !
دوید و از خودش شرمید، شاعر !
ولی آهسته از بین دو دستش
به سوی خالقش خندید، شاعر !
***
غزل شهکار دستی از خدا بود
غزل از تو و من، از ما جدا بود
نه از آب و نه از خاک و نه آتش
خدایا! خود بگو کاین چی بلا بود ؟
***
کمی آهسته از من پا گرفته
غزل نازی شده، خود را گرفته
کی می گوید گرفته هستی ام را !؟
نفس را او ز من تنها گرفته
***
تمام هستی اش زیر بغل بود
به وقتیکه حضورش با اجل بود
دم ِ آخر نظر کرد و ورق زد
غزل بود و غزل بود و غزل بود
سلیمان دیدار شفیعی
کابل
عقرب ۱۳۸۶


