تبليغاتX
نوای دل

نوای دل
اینکه شبیه او به عالم نمی شود × نامش دل منست که آدم نمی شود


نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 16:5 روز یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386

 

نشستم تا کشم تصویر چشمت

که باشد تا کنم تفسیر چشمت

تمام عالم هستی کشیدم

بجز چشمت نشد تعبیر چشمت





نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 20:22 روز سه شنبه نوزدهم تیر 1386





نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 18:38 روز شنبه شانزدهم تیر 1386

سلام بر تمام دوستان نوای دل!

در کشوری که ( پیران می پرست آن ) داد از دموکراسی می زنند، گرداننده ای یکی از سایت های خبری و گزارشی ( کابل پرس ) به جرم نشر عقاید سیاسی اش به زنجیر کشانده می شود. در ( آنطرف ها ) سایت ها و صفحات را فلتر می کنند، اما اینجا اشخاص را .

لطفأ به دادم برسید و این دموکراسی را برایم تفسیر کنید!!!

ز « دیمو » و « کراسی » نفرتم شد

چرا کاینهم شعار دولتم شد

ز ترکیب دو واژه من ندانم

چسان دزدان خدای ملتم شد.

***

تو گفتی صلح و آزادی بیارم

سرود و نغمه و شادی بیارم

چه شد زنبیل نغز وعده هایت ؟

که نعش وعده ای خالی بیارم .

***

شراب کهنه ای نوشاندی ما را

به دام دیگری پیچاندی ما را

به بزم عشرت اهریمنی ات

به ساز تازه ای رقصاندی ما را .





نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 17:6 روز یکشنبه دهم تیر 1386

 

 از دوستی در مورد اینکه تیلفونش جواب نمی دهد پرسیدم.   در پاسخ، ماجرا را چنین تعریف کرد:

 

 

 

 

گوشی NOKIA

 

 

تیلفون زنگ زد و از جای جستم

گرفتم گوشی NOKIA به دستم

زدم OK و گفتم: ها عزیزم !

بلی، من عاشق دیوانه هستم

بگو تا جان خود سازم فدایت

چه شد با زنگ خود کردی تو مستم؟!

صدای گل غتی آمد به گوشم

که ای دیوانه ای زنجیر پرستم!

مکن بیهوده جانت را فدایم

شکستم با تو عهدی را که بستم

مزن در نیمه شب زنگی برایم

که من از تو و این NUMBER گسستم

اگر DAIL کنی یک یک - دو سه- شش

خبر بر مادرت من می فرستم

شود آگاه پدر از کار خامت

بخواند مر ترا اولاد پستم!

شکاند دست و پا و استخوانت

جوانی که کند حلقه به دستم

درون بسترت نالی شبانگاه

که ای دست و سر و ای وای شستم!

صدا و ارتباطش رفت از دست

ولی تا صبح صادق من نشستم

نخوابیدم تمام شب ولیکن

دم صبح عاقبت راهی بجستم

گرفتم گوشی NOKIA به دستم

زدم بر سنگی محکم تا شکستم.

 

 

سلیمان دیدار شفیعی

کابل

بند قرغه

جمعه ( ۱۳۸٦.٤.۹ )

 

واژه های انگلیسی عمدأ به همان الفبای مربوط نوشته شده اند تا خواننده مجبور به مکث روی آنها نباشد.

 





نویسنده : سلیمان دیدار شفیعی ; ساعت 19:11 روز شنبه نهم تیر 1386

 

خورشید محکوم

 

در ناکجای دور،

شاید به کوه قاف،

یا هم به شهر اقدس و زاهد نمای ما

آنجا که دیو و دد به قرآن کنند طواف:

خورشید را به بند و سیه چاه کشانده اند

پیران می پرست و هریمن تبار ما.

 

خورشید زادگان چو پرسند جرم او

گویند:« جرم او ؟!

جرمش شروع اوست

مکرش طلوع اوست

خواهد که کند ظلمت سنگین را سحر.

ما هم به رسم ظلمت و آئین دیر پا

هر ذره ای ناچیز که فکر سحر کند

یا هم ز راز شب کسی را خبر کند

در ژرفنای تیره ای شب های تار خویش:

محکوم به درد و مرگ و تباهی نموده ایم

تا باشد که جای هر آن صبح پر امید 

                                               شب ها شروع شود،

                                               رد طلوع شود

                                                                اینست شعار ما

                                                                خورشید به دار ما.»

سلیمان دیدار شفیعی

۱/۴/۱۳۸۶